۱۳۸۸ آبان ۱۸, دوشنبه

اندیشه شریعتی



من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از



روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند.



« دکتر علي شريعتي »



------------ --------- --------- --------- --------- ----



به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور مي تازد،با

دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد .



« دکتر علي شريعتي »



------------ --------- --------- --------- --------- ----



و هر روز او متولد ميشود؛



عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد...



و قرن هاست كه او؛ عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و

شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بر باد رفته اش را مي بيند و

در قدم هاي لرزان مردش؛ گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع

قلب مرد؛

سينه اي را به ياد مي اورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن

را در دل او زنده مي كند... و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در

قلب مالامال از درد...! و اين, رنج است,







دکتر علي شريعتي

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --



زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند... ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش

با تو برابر... مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن

چهار همسرهستي.... براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و

تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني...

او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي...

او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني...او درد مي كشد

و تو نگراني كه كودك دختر نباشد.... او بي خوابي مي كشد و تو خواب

حوريان بهشتي را مي بيني... او مادر مي شود و همه جا مي

پرسند نام پدر .....



------------ --------- --------- --------- --------- --------- --



عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگي کني .



دکتر شريعتي



------------ --------- --------- --------- --------- --------- --



اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند، اگر

مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند



------------ --------- --------- --------- --------- --------- --



آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش



------------ --------- --------- --------- --------- --------- --



هر لحظه حرفي در ما زاده مي‏شود



هر لحظه دردي سر بر مي‏دارد



و هر لحظه نيازي از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش مي‏کند



اين ها بر سينه مي‏ريزند و راه فراري نمي‏يابند



مگر اين قفس کوچک استخواني گنجايش‏اش چه اندازه است؟



------------ --------- --------- --------- --------- --------- --



دکتر شريعتي : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست

که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه

کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه

در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از

خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن

داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم



------------ --------- --------- --------- --------- --------- --

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر